از زبان یک سردرگم...

سلام بعد از حدود ۵ ماه!

اول نوشت: وقتی دلت شدید میگیره... وقتی کسی رو برای حرف زدن نداری... وقتی در همهمه و شلوغی دنیای اطرافت تنهایی... وقتی دیگه حوصله ی هیچی رو نداری... وقتی به جای درس و امتحان در بهت فرو میری... و وقتی به تمام معنی سردرگمی..................

***************************************

دوم نوشت:برگشتم که بی وفا نباشم!!! برگشتم چون دلم واقعا براتون تنگ شده بود... برای دوستای دکتر و غیر دکترم... برای صفحه ی خودم که حرفامو راحت درش مینوشتم... برای احساسات مشترک... برای دنیایی غیر از دنیای واقعی...

***************************************

آخر نوشت: خیلی تابلویه من چمه؟؟؟؟!!!!!!!!تعجب

/ 8 نظر / 12 بازدید
حمید

خوش برگشتید از آشنایی با شما خوش حالم دوست من

ایرمان

وقتی همه این ها هست و هیچ جوابی نیست...هیچی! welcome back![لبخند]

محمــــــــدجــــــــواد

سلام دکتر!!!! چه جالب شما هم شب امتحانی هستین!!!!! راستی دکتر من عاشق دارو،دندون و پزشکی هستم. از اشنایی با شما صمیمانه خوشبختم.

فائزه

سلام خانم دکتر ممنون از نظرت تو وبلاگم تمام مطالبتو خوندم و لینکت کردم انشالا امتحانارو خوب میدی و آخرین سال تحصیلی را هم با موفقیت به پایان میرسونی

زری

سلام دکتر . چه عجب تشریف آوردین..... شاید معنی تنهایی رو کسی به اندازه ی من نمیتونه بفهمه!! یه واژه پر از حرف که هیچوقت نمیشه بیانش کرد[خنثی] از اینکه برگشتی خیلی خوشحالم[لبخند]

لژیونلا

تابلوئه بدجورررررررر.