کتابخانه شلوغ = امتحانات!

قبل نوشت:به دلیل شروع امتحانات عازم کتابخانه ایم هر روز و کم یابیمان نیز به همین علت مذکور می باشد!

******************************

لای جزوه هایمان شعر نیز خواندیم مثل همیشه... شما نیز همراهمان شوید...ضرر نمی کنید!

یادم می آید زمانی کسانی را دوست می داشتم و کسانی را دوست تر؛

یادم می آید غذایی خوشمزه تر بود یا تصویری دلنشین تر؛

یادم می آید داستان هایی رویایی تر بودند و صداهایی خوش نواتر؛

یادم می آید حرف های دوست داشتنی تر می نمودند و لحظاتی پربارتر...

انگار سال هایی دور بوده اند آن سال های بهتر،

و روزهایی فراموش شده اند آن روزهای خوش تر...

امروز انگار دیروز هیچ وقت نبوده و انگار "این لحظه" همین جا می میرد

من دیگر خاطره ندارم...

Ema

/ 9 نظر / 15 بازدید
بی گناهی گناه است

روزی که امتحان ندارم رنگ آسمان آبی است روزی که امتحان دارم خاکستری روزی که استاد کلاس را کنسل می کند شریف ترین است روزی که امتحان می گیرد شقی ترین روزی که وارد دانشگاه می شوم جهنم است روزی که فارغ التحصیل می شوم بهشت من پارادکس دارم یا همه همینطورین؟[سوال]... فکر می کنم چون من تنبلم اینجوریم [نیشخند]

سرو نازشیراز

متقابلا ممنون از بابت حضور تون - مطالب وب تون مفیده... موفق باشید.[گل]

الهام

ما که خوشوقت شدیم از آشنایی.. با اجازه شعر مادرتون هم برای مامانم ارسال شد!

شیر سارا

وای نگو ..........نرسه روزی که دیگه خاطره نداشته باشیم . روز خوب نداشته باشیم !!! شعرش دپرس کننده بود که !!![نیشخند] سلام . از اشناییتون خوشوقتیم در ضمن [خجالت]

دکتر نوید

ای کاش دوست داشتن را هیچ وقت در دفترچه ی خاطرات ننویسیم...........

دکتر نوید

[گل][گل]یادم می آید زمانی را که هیچ حسی نداشتم................ اکنون، فصل سراب احساسات من است..................

ریفلاکس

جزوه خواندن، بی شعر خواندن و حاشیه نویسی و نقاشی کشیدن، انگار شدنی نیست!

دکتر نوید

چون وفتی دوست داشتن را در دفترچه ی خاطرات بنویسیم... یعنی "عشق برایمان خاطره شده است"

دکتر نوید

چیزی را ثبت می کنند که در حال محو شدن است ... آیا کسی که عاشق است و دوست دارد... عشقش در حال محو شدن است؟ اگر بله... پس عاشق نیست... اگر نه... پس نیاز به ثبت ندارد...